
ای که مایوس از همه سویی، به سوی عشق رو کن قبله دلهاست اینجا، هر چه خواهی آرزو کن
زرد رویی، در میان گلرخان سخت است بر من روی زردم را بخوان ای دیده گاهی شستشو کن
گشت تنهایی مرا، ای دوست بر من رحمت آور مُردم از خاموشی ای دل با من آخر گفتگو کن
پیش رویش لحظه ای ننشسته من از دست رفتم طاقت دیدار اگر داری تو ای دل روبرو کن
تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید حال ما خواهی اگر از گفته ما جستجو کن
چرخ کج رو نیست، کج بینی تو ای دور از حقیقت گر همه کس را نکو خواهی برو خود را نکو کن
چون خیال دوست چیزی من نشاط آور ندیدم هر زمان پژمرده دل گشتی نظامی یاد او کن
نظامی گنجوی


